<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>صدف</title>
<link>https://daryayeha.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 21 Jul 2012 19:28:43 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://daryayeha.blogfa.com/post/33</link>
<description></description>
<pubDate>Sat, 21 Jul 2012 19:28:43 +0330</pubDate>
<dc:creator>daryayeha</dc:creator>
<guid>daryayeha.blogfa.com/post/33</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://daryayeha.blogfa.com/post/32</link>
<description>مست و هوشیار محتسب مستی به ره دید و گریبان اش گرفت مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست گفت مستی زان سبب افتان و خیزان می روی گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست گفت می باید تو را تا خانه ی قاضی برم گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت نزدیک است والی را سرای آن جا شویم گفت والی از کجا در خانه ی خمار نیست گفت تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب گفت مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست</description>
<pubDate>Sat, 21 Jul 2012 19:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>daryayeha</dc:creator>
<guid>daryayeha.blogfa.com/post/32</guid>
</item>
<item>
<title>بیادپدرومادرعزیزم</title>
<link>https://daryayeha.blogfa.com/post/30</link>
<description>مـــــادر مادر ندای نام تو با ناز گفته‌ام از اوج نُه فلک با نیاز گفته‌ام آغوش گرم و دست نوازشگر ترا گــــهواره اجرام کاینات گفته‌ام لبخند نازنین تو بر هر ندای من رمزی ز رحمت یزدان گفته‌ام لالایی تو در دل شب‌های بی‌چراغ رامشگری عرش مع‌اله گفته‌ام مـــعراج درد تــــو روز رنج من رنج مدام تو محشر کبرا گفته‌ام با صد هزار دریغ ز پرواز روح تو خاک مزار تو کعبه دلها گفته‌ام دستگیر در تلاتم انوار و درد و رنج بعد از خدای خود ترا خدا گفته‌ام چه مشق امشب نویسم نون بابا</description>
<pubDate>Sat, 05 Feb 2011 21:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>daryayeha</dc:creator>
<guid>daryayeha.blogfa.com/post/30</guid>
</item>
<item>
<title>مادر</title>
<link>https://daryayeha.blogfa.com/post/29</link>
<description>کسی که نازمرامی کشیدمادربود کسیکه حرف مرا می شنید مادر بود کسی که گنج بدستم سپرد بود پدر کسیکه رنج به پایم کشید مادر بود کسیکه شیره ی جان میمکید من بودم کسیکه روح به تن می دمید مادر بود کسیکه در دل شب از صدای گریهء من سپند وار ز جا می جهید مادر بود کسیکه خاری اگر پیش پای من میدید چو غنچه جامه به تن می درید مادر بود کسیکه دور اگر میشدم ز دامانش برهنه پا ز پیم می دوید مادر بود ز دست دشمن هستی در این سیه بازار کسیکه جان مرا میخرید مادر بود کنار بستر</description>
<pubDate>Sun, 26 Dec 2010 20:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>daryayeha</dc:creator>
<guid>daryayeha.blogfa.com/post/29</guid>
</item>
<item>
<title>تولدحضرت مسیح وکریسمس مبارک باد</title>
<link>https://daryayeha.blogfa.com/post/28</link>
<description></description>
<pubDate>Sat, 25 Dec 2010 13:15:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>daryayeha</dc:creator>
<guid>daryayeha.blogfa.com/post/28</guid>
</item>
<item>
<title>باز باران</title>
<link>https://daryayeha.blogfa.com/post/27</link>
<description>باز باران با ترانه با گوهر های فراوان می خورد بر بام خانه من به پشت شیشه تنها ایستاده : در گذرها رودها راه اوفتاده. شاد و خرم یک دوسه گنجشک پرگو باز هر دم می پرند این سو و آن سو می خورد بر شیشه و در مشت و سیلی آسمان امروز دیگر نیست نیلی یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان: کودکی دهساله بودم شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک از پرنده از چرنده از خزنده بود جنگل گرم و زنده آسمان آبی چو دریا یک دو ابر اینجا و آنجا چون دل من روز</description>
<pubDate>Wed, 03 Nov 2010 22:37:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>daryayeha</dc:creator>
<guid>daryayeha.blogfa.com/post/27</guid>
</item>
<item>
<title> دراین بن بست</title>
<link>https://daryayeha.blogfa.com/post/25</link>
<description>دهانت را ميبويند مبادا گفته باشي دوستت دارم دلت را ميپويند مبادا شعلهاي در آن نهان باشد دهانت را ميبويند مبادا گفته باشي دوستت دارم دلت را ميپويند مبادا شعلهاي در آن نهان باشد روزگار غريبيست نازنين روزگار غريبيست نازنين و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه ميزنند عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد روزگار غريبيست نازنين روزگار غريبيست نازنين و در اين بنبست كج و پيچ سرما آتش را به سوختوار سرود و شعر فروزان ميدارند به انديشيدن</description>
<pubDate>Tue, 26 Oct 2010 06:09:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>daryayeha</dc:creator>
<guid>daryayeha.blogfa.com/post/25</guid>
</item>
<item>
<title>مادر</title>
<link>https://daryayeha.blogfa.com/post/24</link>
<description>سرو... دربیابانی دور که نروید جز خار که نتوفد جز باد که نخیزد جز مرگ که نجنبد نفسی از نفسی خفته در خاک کسی زیر یک سنگ کبود در دل خاک سیاه می درخشد دو نگاه که به ناکامی از این محنت گاه کرده افسانه هستی کوتاه باز می خندد مهر باز می تابد ماه باز هم قافله سالار وجود سوی صحرای عدم پوید راه با دلی خسته و غمگین همه سال دو از این جوش و خروش می روم جانب آن دشت خموش تا دهم بوسه بر آن سنگ کبود تاکشم چهره بر آن خاک سیاه ونه در این راه داز می چکد بر رخ من اشک نیاز می</description>
<pubDate>Sat, 23 Oct 2010 21:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>daryayeha</dc:creator>
<guid>daryayeha.blogfa.com/post/24</guid>
</item>
<item>
<title>رودخانه هنوز ماهی دارد؟</title>
<link>https://daryayeha.blogfa.com/post/23</link>
<description>رودخانه هنوز ماهی دارد؟&quot; اثر معاصر مهم نادعلیان درباره تخریب محیط زیست است. نادعلیان ماهی های ساده و دیگر فرم ها را روی سنگ های رودخانه ای حک می کند و به آب می اندازد. ویدئو او نماهای نزدیک از این سنگ های حکاکی شده است که در رودخانه های در معرض خطر بولدوزرها &quot;شنا&quot; می کنند؛ بعضی از ماهی ها در طول مسیر می شکنند.</description>
<pubDate>Tue, 19 Oct 2010 21:38:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>daryayeha</dc:creator>
<guid>daryayeha.blogfa.com/post/23</guid>
</item>
<item>
<title>متن موزیک داریوش</title>
<link>https://daryayeha.blogfa.com/post/22</link>
<description>آخرین سنگر سکوته حق ما گرفتنی نیست آسمون شهر بگیریداین پرنده مردنی نیست آخرین سنگر سکوته خیلی حرفا گفتنی نیست ای برادرای خونی این برادری تنی نیست موج دستای منو تو دست دریا رو گرفته عکس تو با سرمه ی خون چشم دنیا رو گرفته ما که از آوار و ترکش همه را به جون خریدیم تو بگو هم سنگر من ، ما تقاص کی بریدیم؟؟؟ آخرین سنگر سکوته حق ما گرفتنی نیست آسمون شهر بگیرید این پرنده مردنی نیست آخرین سنگر سکوته خیلی حرفا گفتنی نیست ای برادرای خونی این برادری تنی نیست</description>
<pubDate>Mon, 18 Oct 2010 13:39:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>daryayeha</dc:creator>
<guid>daryayeha.blogfa.com/post/22</guid>
</item>
</channel>
</rss>
